|
ميروم خسته و افسرده و زار سوي منزلگه ويرانه خويش
|
تسبيح
من كه تسبيح نبودم ، تو مرا چرخاندي
مشت بر مهره تنهايي من پيچاندي
مهر دستان تو دنبال دعايي مي گشت
بارها دور زدي ذهن مرا گرداندي
ذكرها گفتي و بر گفته خود خنديدي
از همين نغمه تاريك مرا ترساندي
بر لبت نام خدا بود ، خدا شاهد ماست
بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندي
دست ويرانگر تو عادت چرخيدن داشت
عادتت را به غلط چرخه ايمان خواندي
قلب صدپاره من مهره صد دانه نبود
تو ولي گشتي و اين گمشده را لرزاندي
جمع كن: رشته ايمان دلم پاره شده ست
من كه تسبيح نبودم ،تو چرا چرخاندي؟
نغمه رضائي
کمی تنها ،
کمی بی کس،
کمی از یاد ها رفته .....
خدا هم ترک ما کرده،
خدا دیگر کجا رفته....!!!!
نمیدانم مرا آیا گناهی هست ....؟
که شاید به جرم آن، غریبی و جدایی هست..؟
به سفیدی برف باشید
خیلی دلتنگم 
خیلی.....................................
از آبی بودن خسته شدم
دوست دارم جیغ باشم
جیغ جیغ
مثل بنفش
زردم بدک نیست
برای انزجار از این گو ی رنگین
اما از آفتا ب پرست بودنو
رنگ به رنگ شدن برای جماعت دو پای دو رو
بیزارم
بیزار بیزار
آسمان هم برکت خود را از این مردم گرفته است